ارتجاع جهان متحد تر و نيروهای صلحخواه منجمله چپ ترقيخواه، متفرق تر می شوند؟!
 اين پيآمد ناهنجار در افغانستان، علاوه بر ضعف های درونی نظام شوروی سابق، محصول خطا ها و خبط های نابخشودنی رهبران سابق ح.د.خ.ا است!
بعد از پايان جنگ سرد، بعد از آنکه توازن قواه در يک مقطع نا معلوم و اما در مقياس تاريخ کوتاه، به نفع نيروهای راستگرای عقبگرا، مرتجع و ضد صلح و ثبات در جهان تغيير کرد و تا امروز دوام دارد، نئوليبراليسم ايالات متحده را جرأت داد تا علاوه بر ادامهء حاکميت خود بر نيمی از کرهء خاکی (غرب)، پا فراتر گذارد و از آنسوی اقيانوس ها به غرض بهره و سود حضر کند، خون بريزد و امکان کنترول بر نفت و گاز در منطقه را حاصل نمايد، آنچه بدون آن چرخهای اين نظام وابسته به «انرژی» و «توليد»، از کار می افتد و اسباب اعتراض زحمتکشان را که نيروی اساسی انقلابات اجتماعی اند، فراهم می سازد!
فقط همين جلوگيری از انقلابات و تأمين حاکميت زحمتکشان بود که «جنگ سرد» به مدت بيش از چهل و پنج سال به طول انجاميد که ظاهراً با فروپاشی اتحاد شوروی و در کشور ما با سقوط حکومت نجيب الله به پايان رسيد.
فرجام پايان جنگ سرد، نه آنچنان بود که بشريت صلحخواه و ترقيخواه جهان در آرزوی آن بودند: زيرا از آنجائيکه نظام سرمايداری بدون جنگ قابل زيست نيست، جنگ ديگری نظير جنگ سرد «جنگ عليه تروريزم!» که خالق آن همين نظام آشوبگر سرمايداريست، آغاز شد و بار ديگر مرز بندی بين کشور ها، ملتها و قاره ها را آغاز کرد.
با آغاز دور جديد تخاصمات بين المللی که اينبار خالق اش نظام سرمايداری بود، رؤيای صلح جهانی و پايان کشيدگی های منطقوی بار ديگر به موزهء تاريخ سپرده شد و دور تازهء جنگها و خصومتهای بين القاروی (شرق و غرب) آغاز گشت.
از بحث پيرامون مسايل جهانی می گذريم، زيرا از حوصلهء اين مقال بيرون است و افکار خويش را بالای آن نقاطی متمرکز می سازيم، که برای منطقه و خاصتاً کشور ويران ما افغانستان قابل اهميت اند.
از آنجائيکه هيچ علتی بدون معلول وجود ندارد، اين کشيدگيها خاصتاً در منطقه و کشور ما، در حقيقت از دوران اقتدار ح.د.خ.ا سر چشمه می گيرند، دورانيکه رهبران قبيلوی مزاج درون حزب، با اصلاحات شتابزده و اصدار فرامين گويا انقلابی خويش، در صدد اعمار جامعهء سوسياليستی بودند!
ما در حقيقت جهان را نا شناخته تغيير می داديم، در حاليکه جهان بينی علمی معتقد است که: اين جهان را زمانی می توان تغيير داد، که اولاً آنرا بشناسيم!
اين تعريف جهان، مانند ساير تعاريف از جهان پيرامون ما در افغانستان صورت نگرفته بود و از همينجا بود که يک اشتباه در پی اشتباه ديگری صورت گرفت، اما «ما» قصور را بر گردن علم جامعه شناسی انداختيم و از «انديشه» (!) انتقام گرفتيم!
اين عدم شناخت ما از جامعهء افغانستان، اگر از يکسو بنابر تسلط نظام های عقبگرا و استبدادی که بيسوادی عمومی زادهء آنست سبب شد، دليل ديگر آن عدم درک سالم «ما» از سياست و هضم درست جهان بينی علمی بوده است.
نتايج آنهمه اشتباهات و کوتاهی های فکری ما سبب شدند، که نهضت صد سالهء ترقيخواهانهء مردم افغانستان نه تنها هيچ و به صفر ضرب بخورد و بدون دستآورد تلقی شود، بلکه چنان تفرق و شکستگی در صفوف آن رخنه کرد، که امروز حتی بهترين سخنرانان چپ ديروز، به عوض بکار بُرد کلمهء «افغان»، از «افغانستانی» ياد می کنند و بر همه تلاشهای مناسب در راستای حل معضلات ملی، پُشت پا می زنند!
مؤجز اينکه، از صفوف پراگنده و ناهمگون ديروز ح.د.خ.ا، امروز دهها حزب مستقل، اما بجان هم افتيده تشکيل شده که مسألهء حل و فصل موضوعات ملی را، صد بار دشوارتر از ديروز ساخته اند.
اينها و دهها معضلهء موجود کشور ما، ناشی از نه تنها عوامل خارجی و دستهای ناپاک کشورهای همسايگان مغرض است، بلکه «ما» که هميشه از دامن خود سوخته و رهبران سابق ما نيز در اين موارد مقصر اند، مسؤول تداوم تراژيدی کشور مان هستيم.
چه شرمگين و ننگين است، که هنوز هم شماری از رهبران سابق در رابطه با ايجاد «حزب واحد!» و يا هم در فعاليت های از قبيل « همايش کانون پژوهشگری افغانستان » سهم می گيرند و گويا خويشتن را در امر «خير و شر» افغانستان سهيم می دانند؟!
(آزادی)
|