عیسا جسور و انٹرنٹ پارٹی؟! من اگر جای جسور بودم، ... روی درب حزب انترنتی / تیلیفونی ام را تخته میگرفتم و با خط درشت مینوشتم: تا اطلاع ثانی تعطیل است!
فرشید رویایی:
• شماتتم نکنید که ظاهراً زبان به زشتی آلوده ام و صله به سخافت برده ام و حجب را به شکن وا داشته ام. یکی دو حرف "روزمره گی " و سخیف نما، هر چند زشت می نماید و اما قصد شوخی در میان است و چه کند؟ بینوا همین دارد!
و اما:
• معاون سیاسی ما در «ریاست مرکز تعلیمی» همین عیسی جسور، هیچگاهی آدمی نبود اهل شوخی و حرف های سخیف. فردی بود بصیرت افزا و در گریز از رومانتیزم سیاسی. بیشتر اهل تدبیر بود و با سرشت سخت کوشش، دساتیر بالاییان را به نحوی دلپسندانهء آنان اعمال میکرد و ما را که سر ما کمتر به تن ما می ارزید و «گرد جنگ» بر پای ما نشسته بود، ترغیب به «تشدید مبارزه» میکرد و ما که جان بی ارزشی داشتیم و از تصادف روزگار زنده مانده بودیم، معاون صاحب سیاسی ما، همین عیسا جسور را، ازرش زا و مهتمم به حفظ اصالت ها میپنداشتیم و بسا با چشم عزت در او مینگریستیم. هر چه بود یا نبود، به ما آموخته بودند تا به حرف بالاییان شک نکنیم، زیرا که ما گله ای بودیم سخت سربراه. اندام ستبر ما را یک «انگولک» اندام کوچک " جسور"، بسان رخنه در دین و ایمان بود، هرگز هوس نکردم کاری کنم که مجبور به تحمل تاباندن انگشت هر چند ظریف او بر اندام درشتم گردم، هرچه که بود یا نبود،عیسای ما "جسور" بود و ما بسا "نحیف" و ما از او حساب میبردیم. آخر رمه را چوپان چلاق نیز بسان خداست.
• معاون سیاسی ما در « ریاست مرکز تعلیمی » همین عیسی جسور، اکنون آدمی شده است اهل شوخی و در گیر رومانتیزم سیاسی و بسیار هم بصیرت گریز و سهل پذیر و فرا مدرنیست. دستور بالاییان میدان گریخته را به نحوی طفره رفته است، که کاریست شاهانه و اما بسیار "بیگانه" رفته است و ما را که سر ما کمتر به تن ما می ارزد و از تصادف روزگار زنده مانده ایم، هنوز که هنوز است ترغیب به تشدید مبارزه میکند و اما اینبار چشم انداز اهداف را، به گونه ای دگری می نمایاند، پُرتناقض و دشوار پذیر.
ما را که گله ای سخت سر براه بودیم، هنوز چنان میپندارد که میپنداشت. حالا که نه او "معاون سیاسی" است و نه من کارمند سر براه، و "گرد جنگ" هم از پایم زدوده شده است، طعم تلخ "انگولک سیاسی" او را بر نتابیدم و بر من مسکین گران آمد، گاهیکه شنیدم: انکار به گذشته ای خویش کرده است و افشا گری گذشته ای دگران. نگاه کنید به زبان نبشاری « گرامر و بار معنایی » و ارزش های اطلاعاتی در زنده گی نامه سردار من عیسای جسور:
• در زنده گی نامه: تا اكنون از فعاليت در وظايف حكومتى اجتناب ورزيده است. • ف، رویایی: صاف و ساده یک دروغ،۱۳۶۱ الی ۱۳۶۵ معاون سیاسی ریاست مرکز تعلیمی در افشار قرغه بود و من شاهد سخت بی مدعا، گواه آنهمه سالهای برباد رفته و در خاک شده ام و بعد ها هم در ریاست امور سیاسی "و.ا.د".
• در زنده گی نامه: فعاليت بيشترسياسى آن در جهت افشأ جنايت و ناقضين حقوق بشر عليه چب راديكال و راست مذهبى افراطی سپرى شده است.
ف. رویایی: منظور بیوگراف نویس "افشأ جنايت و ناقضين حقوق بشر در چب راديكال و راست افراطی" است نه آن طوریکه نوشته است " ناقضین حقوق بشر علیه چپ رادیکال و ..." که عبارت را از ریشه دگرگون میکند. و دگر اینکه، آنهم افشاء جنایت و نفض حقوق بشر آن دولت خدا داد که خود یکی از مجریان امور آن بوده است.
چه بگویم؟ جز اینکه، قطعاً پای شوخی در میان است ورنه میدانید و میدانیم که مردم کاه نخورده اند و به ساده گی مهره را از خر مهره تفکیک می نمایند و سره را از نا سره. کارمند ارشد سیاسی آن دولت خونبار اگر چنین باد در غبغب اندازد، چه جای گله اگر " خایه " دولت آنرا گره زدند و تازیانه بر گرده اش نواختند و حامیانش را در پنج قاره تیت و پاشان ساختند. • زنده گینامه نویس: اين نظريات از طريق جرايد، نشرات متعدد و مطبوعات جهان و راديو هاى معتبر دنيا انعكاس يافته است و هكذا بخاطر نجات مردم، تامين صلح و دموكراسى در افغانستان در كنفرانس هاى جهانى اشتراك نموده است.
• ف. رویایی: صاف و ساده یک دروغ. کدام رادیو؟ کدام تلویزیون؟ کدام نشرات؟ کدام کنفرانس ها؟ بی.بی.سی، صدای آمریکا، نووستی، فرانس پرس، سی.ان.ان. الجزیره، ایرنا، تایمز لندن؟ و" کنفراس صلح و دیموکراسی در افغانسان " رساننده ای چه خبری است؟ تلویزیون " حامد قادری " آیا در حساب شمرده میشود؟ این آدم در نشیمنگاه ما، سوزن میخلاند تا به جستن و واویلا سر دچار مان کند و خود لب به خنده گشاید و کیف کند. • در زنده گی نامه: نوشته ها و رساله های زیادی را در مورد رژیم های دیکتاتوری و نظام آزاد مبتنی بر قانون و دموکراسی در مبارزه ملی و بین المللی نیز داشته است.
• ف. رویایی: صاف و ساده یک دروغ. کدام نبشته و رساله؟ جستجوگر خستگی ناپذیر گوگل را به کار انداختم چیری نیابیدم. آلمانی، انگلیسی و پارسی نتیحه ای در پی نداد. آنچه د " وب لوگ " جناب جسور بازتاب یابیده است، کار روشنفکر درجه دوم و سوم است: تکرار گفتمان سالهای شصت لیبرالیستها، نه از نیولیبرالیستها و نه هم فکر نو. رفتار اجتماع پسند و یا هم اجتماع ستیز، مستلرم یک قاعده است: بهینه رفتاری و ناهمخوانی زدایی و زبان بی آزرم و فکر تعاملی نو و پرهیز از دویی و دروغ. چنین بوده و یا که هست مگر؟
من اگر جای جسور بودم، انرژی ام را کانالیزه میکردم برای روشنگری بسا تاریکی ها. درب حزب انترنتی / تیلیفونی ام را تخته میکردم و با خط درشت مینوشتم: تا اطلاع ثانی تعطیل است./ |