 بيچاره « جسور »! او که سر انجام، سر تسليم در آستان امپرياليسم گذاشت؟!
به اين «چشم سفيدی» حيرانم، که چگونه آقای «عيسی جسور» رئيس حزب ليبرال دموکرات افغانستان، جرأت کرد به «سخنگاه» بيايد و در باب حزب ليبرال دموکرات خود که اعضايش از شمار انگشتان يکدست کمتر است، در برابر اعضای سابق ح.د.خ.ا باب صحبت را باز کند؟! اينگونه برآمد ها که زخمهای پيشين را تازه می سازد و ناشی از عملکرد همين قماش افراد نظير آقای جسور و موازی با آن فعاليت های تخريبکارانه ای تعدادی از رهبران مُفسد گذشتهء ح.د.خ.ا، نيز می باشد، مانع اصلی در راه از سر گيری فعاليت دوبارهء چپ افغانستان محسوب می گردد!
نمونه های افرادی چون « مستر جسور » در بين اعضای سابق ح.د.خ.ا کم نيستند، اما تفاوت و جسارت کم نظير او نظر به ديگران در آنست که، او از موضعگيری کنونی اش بی پرده سخن می راند و با زبان حال می گويد: « من يک ليبرال دموکرات و خواهان استقرار نظام سرمايداری در افغانستان هستم »، درست چيزی که ديگران (رهبران نهضت فراگير و متحد ملی)، از بيان آشکار و صريحانهء آن، تا هنوز در هراس اند!
اما آقای جسور، در پهلوی جسارت های خود، بُزدلی های خود را نيز دارد و آنقدر جسور و بی باک هم نيست. زمانيکه از ايشان در «سخنگاه» سوال کردم که در مورد گذشتهء سياسی تان کمی معلومات بدهيد، با همان چالاکی های سابق که ديگر کار ساز نيستند، آدرس های دادند که مراجعه به آنها، هويت اصلی او را آشکار نمی سازد.
(مراجعه شود به مقالهء «بنيادگذار اولين حزب ليبرال افغانستان، يک کمونيست سابق است» در سايت «آزادی»)
اما من که «پوستش را در چرمگری می شناسم!»، باز هم به سايت او مراجعه کردم و يکبار ديگر مشاهده کردم که آقای جسور، چقدر آدم چند رو و برعکس بُزدلی است، که حتی در اين اروپای آزاد نيز نمی تواند آنچه در گذشته بوده است، بر زبان آورد: در بيوگرافی مختصر او، اصلاً يک کلمه در مورد سوابق سياسی او نوشته نشده و از عضويت در ح.د.خ.ا سخن نزده و به نوعی تلاش صورت گرفته که گويا رئيس حزب ليبرال دموکرات افغانستان، اصلاً و از پدر و مادر، يک «ليبرال» اصلی الاصل بوده است؟!
جالب اينکه، در وبلاک آقای رئيس «حزب ليبرال دموکرات افغانستان»، اصلاً امکانی برای تماس با اين حزب وجود ندارد و خواننده نمی تواند با اين حزب تماس بگيرد. آنانيکه خواهان عضويت در اين حزب باشند، چگونه با مقامات اين حزب تماس خويش را بر قرار کنند؟! پس معلوم است که اين دکان (حزب) خريدارانی ندارد و صرف يک تظاهری است که فقط اسباب دلخوشی جناب رئيس را سبب می شود!
راستش وقتی به عکس شان در سايت وزين «پيک وحدت»، تحت نام «عيسی اسحق زی» قبل از حضورش به «سخنگاه» نگاه کردم، با اينکه او را از گذشته های دور می شناسم، اما در اولين نگاه و از تخلص جديدش نشناختم: موی های رنگ کرده و بروت های تراشيده (بروت های خاص پرچمی ها) و نام عوضی. خلاصه به يک شخص تازه متولدی شباهت داشت، که گويی از چندين نسل بدينسو در اروپای آزاد زيسته است!
در فرهنگ عوام کشور ما، زمانيکه شخصی مرتکب عمل ننگين و شرم آوری شود، برای اينکه شناخته نشود، نامش را تغيير ميدهد تا ديگران او را نشناسند. حال اگر از آقای عيسی جسور بپرسيم که: در گذشته چه کردی «لالا»، که حالا نامت را به حراج گذاشته ای، چه جواب می دهد؟!
اين جسور ترسو، فکر می کند با اين شعبده بازی های سياسی، گويا غرب را فريب داده و اعتمادش را کسب خواهد کرد؟! اما اين کادر نالايق و ناسپاس ديروز ح.د.خ.ا، تا هنور در نيافته است که امپرياليسم، هوشيار تر از اوست و اينکه به هياهوی او در قبال اوضاع کنونی افغانستان خاموشانه می نگرد و يا اينکه او گذشتهء سياسی اش را با سنگ ملامت می کوبد تا اعتبار و اعتماد غرب را کمايی کند، به معنی تائيد او نيست! اگر غرب گفته های او را قبول کرده و بالای او اعتماد دارد، چرا مقام و سمتی برای او در کابينهء پوشالی کرزی که به فقدان «آدم» مبتلاست و همين اکنون به «11» وزير و صدها کادر دولتی نياز مبرم دارد، در نظر نمی گيرد و چرا رهبر حزب ليبرال دموکرات افغانستان را به مقامی نمی رسانند؟! فکر می کنم حرفها کاملاً روشن اند و به توضيح اضافی نياز ندارد!
آيا آقای جسور ديروز و اسحق زی امروز، نمی داند که چه زمانی او قدم بر آستان امپرياليسم گذاشت؟ آيا اين مراجعهء آقای جسور به ليبراليسم، در زمان اوج پيروزی های شوروی و دولت طرفدار او در افغانستان بود، و يا بعد از شکست و فروپاشی؟ معلومدار که نه! آقای جسور تا آخرين رمق ها تلاش کرد به نوعی در يکی از مقامات دولت نجيب الله قرار گيرد، اما زمانيکه نتوانست و همه راه های آينده برويش مسدود شد، به اروپا متواری گرديد.
و در اينجا در اروپا، بياد داريم که او به گونهء افغانستان عمل کرد، تا اگر بتواند در چهارچوب تفکرات قبلی، بار ديگر بدرخشد و ورد زبانها شود. صادقانه بايد اذعان کرد که چنين هم شد و او به يکی از چهره های اصلی و واقعاً «جسور» مبدل شد، اما از آنجائيکه در توشه چيزی نداشت و درجهء اعتقاداتش نسبت به جهان بينی علمی و خدمت به زحمتکشان افغانستان، متکی به چند اصطلاح کتابی بود، با همان سرعتی که به اوج خود رسيده بود، سريعتر از آن به دوران نزول شخصيت اش رسيد و بعد از کوتاه مدت، ديگر خبری از او در رسانه های «چپ» وجود نداشت، تا اينکه بحيث اولين رهبر حزب ليبرال دموکرات افغانستان در «سخنگاه» حضور کمرنگ يافت و خويشتن را بيشتر از گذشته افشاء کرد. به باور اين قلم، آن صحبت آقای جسور، آخرين تلاش سياسی او برای کسب مقامی بود، که رسيدن به آن برايش ناممکن است./
ن. روشن
|